تفکر طراحی
تفکر طراحی (Design Thinking) یکی از مهمترین رویکردهای حل مسئله، نوآوری و اختراع در جهان امروز است. بسیاری از موفقترین محصولات، خدمات و حتی اختراعات مدرن حاصل استفاده از این رویکرد هستند. شرکتهایی مانند Apple، Airbnb، IBM و IDEO سالهاست از تفکر طراحی برای خلق نوآوریهای موفق استفاده میکنند.
اما تفکر طراحی فقط مخصوص طراحان نیست. یک مخترع، کارآفرین، مدیر، معلم یا حتی یک فرد عادی نیز میتواند از آن برای حل مسائل و خلق راهحلهای ارزشمند استفاده کند.
تفکر طراحی چیست؟
تفکر طراحی یک روش انسانمحور برای حل مسئله است که تلاش میکند قبل از ارائه راهحل، انسانها، نیازها، احساسات، رفتارها و مشکلات واقعی آنها را درک کند.
به زبان ساده:
تفکر طراحی یعنی قبل از ساختن راهحل، انسان را بشناس.
بسیاری از افراد زمانی که با یک مسئله مواجه میشوند فوراً به دنبال راهحل میروند. اما تفکر طراحی میگوید:
ابتدا مطمئن شو که مسئله را درست فهمیدهای، سپس راهحل ارائه کن.
چرا تفکر طراحی اهمیت دارد؟
بسیاری از شکستها به دلیل ضعف فناوری نیستند.
بلکه به این دلیل رخ میدهند که:
– کسی به آن محصول نیاز ندارد.
– مسئله درستی حل نشده است.
– کاربران محصول را نمیپذیرند.
– راهحل با رفتار انسانها سازگار نیست.
تفکر طراحی تلاش میکند این ریسک را کاهش دهد.
فلسفه اصلی تفکر طراحی
در مرکز تفکر طراحی سه عنصر قرار دارد:
1- مطلوبیت: آیا مردم این راهحل را میخواهند؟
2- امکانپذیری فنی : آیا ساخت آن از نظر فنی ممکن است؟
3- توجیه اقتصادی : آیا از نظر اقتصادی ارزشمند است؟
اختراع موفق جایی اتفاق میافتد که این سه عامل با هم تلاقی کنند.
تفاوت تفکر طراحی با روش سنتی حل مسئله
روش سنتی:
مسئله → تحلیل → راهحل
تفکر طراحی:
انسان → نیاز → مسئله واقعی → ایده → آزمایش → راهحل
در روش سنتی تمرکز بر مسئله است.
در تفکر طراحی تمرکز بر انسان است.
مراحل تفکر طراحی
مدل مشهور دارای پنج مرحله است.
مرحله اول: همدلی (Empathize)
مهمترین مرحله تفکر طراحی.
در این مرحله باید وارد دنیای کاربران شوید.
باید بفهمید:
– چه چیزی میبینند؟
– چه احساسی دارند؟
– چه مشکلاتی دارند؟
– چه چیزی آنها را ناراحت میکند؟
– چه چیزی برایشان ارزشمند است؟
مثال واقعی
زمانی که شرکت Airbnb با کاهش شدید درآمد مواجه شد، بنیانگذاران شرکت به خانه مشتریان رفتند و از نزدیک مشاهده کردند که مردم چگونه از سایت استفاده میکنند.
آنها متوجه شدند تصاویر ضعیف خانهها باعث بیاعتمادی کاربران شده است.
راهحل؟
عکاسی حرفهای از خانهها.
نتیجه؟
رشد چشمگیر رزروها.
این نمونه نشان میدهد که مشاهده واقعی کاربران میتواند ارزشمندتر از صدها گزارش آماری باشد.
ابزارهای مرحله همدلی
– مصاحبه با کاربران
-مشاهده مستقیم
– پرسشنامه
– همراهی با کاربر
– نقشه همدلی (Empathy Map)
مرحله دوم: تعریف مسئله (Define)
اکنون باید اطلاعات جمعآوریشده را تحلیل کنید.
بسیاری از مواقع مسئلهای که ابتدا مشاهده میکنیم، مسئله واقعی نیست.
مثال
فردی میگوید:
من یک مته میخواهم.
اما در واقع او مته نمیخواهد.
او سوراخ میخواهد.
و شاید حتی سوراخ هم نمیخواهد.
او میخواهد تابلویی را روی دیوار نصب کند.
بنابراین نیاز واقعی در سطح عمیقتری قرار دارد.
تعریف صحیح مسئله
نمونه ضعیف:
چگونه یک چمدان بهتر بسازیم؟
نمونه بهتر:
چگونه حمل وسایل را برای مسافران آسانتر کنیم؟
دومی فضای نوآوری بسیار بیشتری ایجاد میکند.
مرحله سوم: ایدهپردازی (Ideate)
اکنون زمان تولید ایده است. در این مرحله نباید زود قضاوت کرد.
برخی از روشهای ایدهپردازی را در ادامه بیان شده است. اما برای مطالعه و مشاهده کامل این روشها مقاله انواع روشهای ایدهپردازی را مطالعه کنید.
نقشه ذهنی
مرحله چهارم: نمونهسازی
بسیاری از افراد اشتباه میکنند و محصول کامل میسازند.
تفکر طراحی میگوید:
اول نمونه اولیه بساز.
نمونه اولیه میتواند:
– یک نقاشی باشد.
– یک مدل مقوایی باشد.
– یک فایل سهبعدی باشد.
– یک ماکت ساده باشد.
بین نمونه اولیه و پروتوتایپ محصول تفاوت وجود دارد. مقاله تفاوت MVP با پروتوتایپ را مطالعه کنید.
مثال واقعی
قبل از تولید انبوه بسیاری از محصولات شرکت Apple دهها نمونه اولیه ساخته میشود.
مرحله پنجم: آزمون (Test)
اکنون نمونه اولیه در اختیار کاربران قرار میگیرد.
در این مرحله باید مشاهده کرد:
آیا کاربر آن را میفهمد؟
آیا از آن استفاده میکند؟
چه مشکلاتی وجود دارد؟
چه چیزی باید اصلاح شود؟
تفکر طراحی یک فرآیند خطی نیست
بسیاری تصور میکنند این پنج مرحله به ترتیب و فقط یک بار انجام میشوند. در واقع فرآیند به شکل چرخهای است. ممکن است پس از آزمایش دوباره به مرحله همدلی بازگردید. یا پس از نمونهسازی متوجه شوید مسئله را اشتباه تعریف کردهاید.
مشهورترین نمونههای تفکر طراحی
ماوس کامپیوتر
پژوهشگران دریافتند کاربران عادی نمیتوانند به راحتی با رایانه کار کنند. در نتیجه رابط کاربری گرافیکی و ماوس توسعه یافت.
چرخهای چمدان
سالها چمدانها بدون چرخ تولید میشدند. فردی مشاهده کرد مسافران در حمل چمدان مشکل دارند.
نتیجه:
اختراع چمدان چرخدار.
مسواکهای برقی کودکان
طراحان متوجه شدند کودکان علاقهای به مسواک زدن ندارند. بنابراین محصولاتی طراحی شد که شبیه اسباببازی بودند.
ارتباط تفکر طراحی با اختراع
بسیاری از مخترعان از فناوری شروع میکنند.
آنها میگویند:
«ن این فناوری را دارم، حالا ببینم چه کاربردی برایش پیدا کنم.
اما تفکر طراحی پیشنهاد میکند:
اول انسان و نیاز او را بشناس، سپس فناوری مناسب را پیدا کن.
تفاوت مخترع فناوریمحور و مخترع انسانمحور
مخترع فناوریمحور، عاشق فناوری است. ابتدا راهحل میسازد. سپس به دنبال مشتری میگردد.
مخترع انسانمحور، عاشق حل مسئله است. ابتدا مشتری را میشناسد. سپس اختراع را طراحی میکند.
معمولاً اختراعات انسانمحور شانس تجاریسازی بیشتری دارند.
چگونه یک مخترع از تفکر طراحی استفاده کند؟
گام اول: با کاربران واقعی صحبت کنید.
مثلاً اگر قصد دارید ابزار کشاورزی اختراع کنید:
به مزرعه بروید.
کشاورزان را مشاهده کنید.
از آنها مصاحبه بگیرید.
گام دوم: دردهای واقعی را شناسایی کنید.
مثلاً:
اتلاف زمان
خستگی
مصرف بالای آب
هزینه تعمیرات
گام سوم: مسئله را بازتعریف کنید.
به جای:
یک دستگاه جدید بسازم.
بپرسید:
چگونه میتوانم مصرف آب را ۳۰٪ کاهش دهم؟
گام چهارم: چندین راهحل تولید کنید.
خود را به یک ایده محدود نکنید.
گام پنجم: نمونه اولیه ارزان بسازید.
قبل از ثبت اختراع و سرمایهگذاری سنگین، ایده را آزمایش کنید.
گام ششم: بازخورد بگیرید و اصلاح کنید.
اشتباهات رایج مخترعان که تفکر طراحی از آن جلوگیری میکند
اختراع برای مسئلهای که وجود ندارد: بسیاری از اختراعات از نظر فنی عالی هستند اما کسی به آنها نیاز ندارد.
عاشق شدن به راهحل: مخترع به ایده خود وابسته میشود و صدای مشتری را نمیشنود.
عدم آزمایش: محصول بدون دریافت بازخورد ساخته میشود.
تمرکز صرف بر فناوری: رفتار، احساسات و عادات کاربران نادیده گرفته میشود.
یک مثال کامل از تفکر طراحی در اختراع
فرض کنید میخواهید برای سالمندان وسیلهای اختراع کنید.
همدلی
مشاهده میکنید سالمندان هنگام برداشتن داروها دچار فراموشی میشوند.
تعریف مسئله
چگونه مصرف دارو را برای سالمندان سادهتر کنیم؟
ایدهپردازی
جعبه هوشمند دارو
هشدار صوتی
یادآور موبایلی
بستهبندی رنگی
نمونهسازی
مدل ساده جعبه دارو ساخته میشود.
آزمون
سالمندان از آن استفاده میکنند.
بازخورد میدهند که دکمهها کوچک هستند.
طراحی اصلاح میشود.
در نهایت محصولی ساخته میشود که واقعاً مورد استفاده قرار میگیرد.
بنابراین تفکر طراحی صرفاً یک تکنیک ایدهپردازی نیست. بلکه یک فلسفه نوآوری است که انسان را در مرکز فرآیند خلق ارزش قرار میدهد. در این رویکرد، نوآوری از فناوری آغاز نمیشود، بلکه از درک عمیق نیازها، احساسات و رفتارهای انسانها شروع میشود.
برای یک مخترع، مهمترین درس تفکر طراحی این است:
اختراع موفق اختراعی است که علاوه بر جدید بودن، مسئلهای واقعی را برای انسانهای واقعی حل میکند.
هرچه یک مخترع بیشتر بتواند کاربران را مشاهده کند، با آنها همدلی داشته باشد، نیازهای پنهانشان را کشف کند و راهحلهای خود را زودتر آزمایش کند، احتمال تبدیل شدن اختراعش به یک نوآوری موفق و تجاریسازیشده بیشتر خواهد شد. تفکر طراحی پلی است میان «خلاقیت»، «اختراع» و «پذیرش بازار». پلی که بسیاری از اختراعات موفق جهان از روی آن عبور کردهاند.
خانه
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.