تکنیک بدترین ایده ممکن
چگونه با فکر کردن به بدترین راهحلها، بهترین اختراعات را خلق کنیم؟
بیشتر افراد تصور میکنند خلاقیت یعنی تلاش برای پیدا کردن بهترین ایده. به همین دلیل، هنگامی که با یک مسئله روبهرو میشوند، ذهن خود را مجبور میکنند که مستقیماً به دنبال راهحلهای عالی بگردد. اما همین تلاش برای یافتن «بهترین پاسخ» اغلب بزرگترین مانع خلاقیت است.
ذهن انسان هنگام جستجوی بهترین ایده، گرفتار سه مانع مهم میشود:
ترس از اشتباه
قضاوت دیگران
کمالگرایی
در نتیجه، افراد تنها ایدههای امن، منطقی و تکراری را مطرح میکنند.
تکنیک بدترین ایده ممکن دقیقاً برای شکستن این موانع طراحی شده است. این تکنیک به جای اینکه از افراد بخواهد بهترین ایده را ارائه دهند، از آنها میخواهد عمداً بدترین، احمقانهترین، غیرمنطقیترین و حتی خندهدارترین ایدههای ممکن را تولید کنند.
در نگاه اول این روش غیرمنطقی به نظر میرسد، اما تحقیقات روانشناسی خلاقیت نشان دادهاند که همین تغییر کوچک در نوع سؤال، عملکرد مغز را به طور چشمگیری تغییر میدهد.
در واقع این تکنیک یکی از مؤثرترین روشها برای آزادسازی تفکر واگرا است.
چرا این تکنیک مؤثر است؟
برای درک قدرت این تکنیک ابتدا باید بدانیم بزرگترین دشمن خلاقیت چیست.
بزرگترین دشمن خلاقیت، ترس از قضاوت شدن است.
وقتی از افراد پرسیده میشود:
بهترین ایده را بگویید. بلافاصله مغز وارد حالت ارزیابی میشود. ذهن شروع میکند به پرسیدن سوالهایی مانند:
اگر ایده من بد باشد چه؟
اگر دیگران بخندند چه؟
اگر قبلاً کسی این کار را کرده باشد چه؟
اگر غیرعملی باشد چه؟
در نتیجه، بسیاری از ایدهها قبل از اینکه حتی بیان شوند، توسط خود فرد سانسور میشوند. اما هنگامی که سؤال تغییر میکند و از افراد خواسته میشود:
بدترین ایده ممکن را بگویید.
تمام این فشارهای ذهنی از بین میروند. زیرا دیگر کسی انتظار ندارد ایده منطقی باشد.
در نتیجه:
سانسور ذهنی کاهش پیدا میکند.
تخیل آزاد میشود.
ذهن شروع به کشف ارتباطهای غیرمعمول میکند.
احتمال شکلگیری ایدههای نو افزایش مییابد.
مبنای روانشناختی تکنیک
این تکنیک بر پایه چند اصل مهم روانشناسی شناختی بنا شده است.
1- کاهش اضطراب شناختی
وقتی افراد مجبور نیستند پاسخ درست بدهند، سطح اضطراب کاهش پیدا میکند. کاهش اضطراب باعث فعال شدن شبکههای خلاق مغز میشود.
2- شکستن تفکر همگرا
در حالت عادی ذهن به دنبال یک پاسخ صحیح است. اما در این تکنیک هیچ پاسخ درستی وجود ندارد. در نتیجه ذهن وارد حالت تفکر واگرا میشود. یعنی تولید تعداد زیادی ایده متفاوت.
3- فعال شدن تداعیهای دور
ذهن انسان معمولاً بین مفاهیم نزدیک ارتباط برقرار میکند. اما هنگام تولید ایدههای احمقانه، مغز مجبور میشود ارتباطهای بسیار دور و غیرمنتظره ایجاد کند. همین ارتباطهای دور، منشأ بسیاری از نوآوریهای بزرگ هستند.
4- حذف ترس از شکست
یکی از یافتههای مهم روانشناسی نوآوری این است که هرچه ترس از شکست کمتر باشد، احتمال تولید ایدههای خلاقانه بیشتر میشود. تکنیک بدترین ایده ممکن دقیقاً این ترس را از بین میبرد.
مراحل اجرای تکنیک
اجرای این تکنیک بسیار ساده است اما باید با نظم انجام شود.
مرحله اول: تعریف دقیق مسئله
مثلاً:
چگونه میتوان فروش یک صابون ضدجوش را افزایش داد؟
یا
چگونه میتوان یک اختراع را سریعتر تجاریسازی کرد؟
مرحله دوم: معکوس کردن هدف
به جای سؤال اصلی بپرسید:
چگونه میتوانیم فروش این محصول را به صفر برسانیم؟
یا
چگونه میتوانیم کاری کنیم هیچکس این اختراع را نخرد؟
مرحله سوم: تولید بدترین ایدهها
اکنون بدون هیچ محدودیتی ایده تولید کنید.
مثلاً برای صابون ضدجوش:
صابون را با بوی زباله تولید کنیم.
قیمت آن را ده برابر رقبا قرار دهیم.
روی بستهبندی هیچ توضیحی ننویسیم.
اجازه ندهیم مشتری محصول را لمس کند.
فقط در نیمهشب بفروشیم.
محصول را داخل جعبه سیمان قرار دهیم.
روی بسته بنویسیم «احتمالاً کار نمیکند.
هرچه ایدهها عجیبتر باشند بهتر است.
مرحله چهارم: استخراج نکات مثبت
اکنون هر ایده را برعکس کنید. مثلاً بدترین ایده:
روی بسته هیچ توضیحی ننویسیم.
ایده واقعی:
بستهبندی باید آموزش بسیار واضحی داشته باشد.
بدترین ایده:
محصول را فقط نیمهشب بفروشیم.
ایده جدید:
باید محصول در همه کانالهای فروش در دسترس باشد.
بدترین ایده:
صابون بوی زباله بدهد.
ایده واقعی:
رایحه محصول میتواند یکی از مزیتهای رقابتی باشد.
گاهی نیز خود همان ایده احمقانه، الهامبخش نوآوری میشود.
مثلاً:
اگر صابون بوی زباله بدهد…
ممکن است ذهن به این سمت برود:
آیا میتوان صابونی تولید کرد که هنگام آلودگی پوست، رنگ یا بوی آن تغییر کند؟
اینجاست که نوآوری شکل میگیرد.
مثال در حوزه اختراع
فرض کنید مخترعی دستگاه تصفیه آب ساخته است.
سؤال اصلی:
چگونه فروش دستگاه را افزایش دهیم؟
بدترین ایدهها:
دستگاه را ۲۰۰ کیلوگرم طراحی کنیم.
هر ساعت نیاز به تعمیر داشته باشد.
فقط با برق سه فاز کار کند.
دفترچه راهنما ۲۰۰۰ صفحه باشد.
استفاده از آن یک ساعت آموزش نیاز داشته باشد.
حال این موارد را معکوس میکنیم.
نتیجه:
دستگاه سبکتر شود.
تعمیرات آسان باشد.
مصرف برق پایین باشد.
راهنمای ساده داشته باشد.
نصب سریع انجام شود.
اما نکته جالب اینجاست که گاهی یکی از همین ایدههای بد، نوآوری ایجاد میکند.
مثلاً:
دستگاه ۲۰۰ کیلوگرم باشد.
ممکن است این سؤال ایجاد شود:
آیا وزن زیاد میتواند مزیتی ایجاد کند؟
مثلاً استفاده به عنوان پایه میز یا مخزن ذخیره انرژی؟
این همان جرقه خلاقیت است.
پیشنهاد: مطالعه مقاله “تبلیغات درون بازی به عنوان ابزار نوین بازاریابی اختراع“
خانه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.