اختراع شما، داستان زندگی آنها: چرا درک داستان مخاطب، کلید تجاریسازی است؟
مخترعی که نتواند داستان مخاطب هدفش را درک کند، اختراعش پتانسیل تجاریشدن بالایی ندارد.
این جمله یک نکته بسیار کلیدی در مورد موفقیت تجاری یک اختراع را بیان میکند. درک داستان مخاطب هدف به چه معناست و چرا اینقدر مهم است؟
درک داستان مخاطب هدف یعنی اینکه یک مخترع بتواند:
* مشکل اصلی مخاطب را از دیدگاه او ببیند: یک اختراع موفق، راهحلی برای یک مشکل واقعی است. اما این مشکل لزوماً آن چیزی نیست که از نظر مخترع مهم است، بلکه باید چیزی باشد که زندگی روزمره، کار یا نیازهای عاطفی مخاطب را تحت تأثیر قرار دهد.
* نیازهای حلنشده و ناگفته مخاطب را بشناسد: گاهی اوقات، مردم نمیدانند که چه چیزی میخواهند یا حتی نمیتوانند مشکل خود را به درستی بیان کنند. مخترع باید با همدلی و مشاهده دقیق، این نیازهای پنهان را کشف کند.
* عادات و روالهای زندگی مخاطب را درک کند: اگر یک اختراع با عادات و سبک زندگی مخاطب سازگار نباشد، حتی اگر مشکل بزرگی را حل کند، احتمالاً پذیرفته نخواهد شد.
چرا این موضوع برای تجاریسازی مهم است؟
بیمار به پزشک مراجعه میکند و از داستان بیماریاش میگوید. برای نمونه کودکی ورم زانو دارد. هنگام مراجعه به پزشک با حالت گریه اینگونه میگوید: زانوهایم ورم کرده. نمیتوانم فوتبال بازی کنم. دیروز همه بچهها توی کوچه فوتبال بازی میکردند. من مجبور بودم تماشا کنم.
پزشک فقط به فیزیولوژی او توجه دارد نه داستانش. کار پزشک این است. اما توجه به داستان او، هم درمان را سریعتر جلو میبرد و هم روحیه بیمار را تسکین میدهد.
با هم دلایل اهمیت این موضوع را بررسی میکنیم:
* اهمیت ایجاد ارزش: یک اختراع زمانی ارزش تجاری پیدا میکند که برای مخاطب ارزش واقعی ایجاد کند. این ارزش میتواند در قالب صرفهجویی در وقت، پول، انرژی یا ایجاد راحتی بیشتر باشد. اگر مخترع نداند که مخاطب به چه چیزی اهمیت میدهد، نمیتواند ارزشی ایجاد کند که حاضر به پرداخت پول برای آن باشد.
* موفقیت در بازاریابی و فروش: بازاریابی موثر بر پایه داستانسرایی است. اگر مخترع نتواند مشکل مخاطب را به درستی درک کند، نمیتواند داستانی برای محصول خود تعریف کند که برای مخاطب جذاب باشد. مثلاً یک شرکت فروش جاروبرقی، موفقیتش را بر پایه داستان “خانهای تمیز و سالم برای خانواده” میسازد، نه بر پایه قدرت موتور یا طراحی ظاهری.
* طراحی محصول کاربرپسند: درک داستان مخاطب به مخترع کمک میکند تا محصولی بسازد که استفاده از آن آسان و لذتبخش باشد. یک اختراع ممکن است از نظر فنی بینقص باشد، اما اگر کار کردن با آن پیچیده باشد یا به خوبی با نیازهای کاربر هماهنگ نباشد، در بازار شکست میخورد.
به طور خلاصه، اختراع یک محصول فقط نیمی از کار است. نیمه دیگر آن، فهمیدن این است که این محصول در زندگی یک شخص چه نقشی ایفا میکند و چگونه میتواند زندگی او را بهتر کند. بدون این درک، حتی بهترین ایدهها هم ممکن است فقط یک ایده باقی بمانند و هیچوقت به یک محصول موفق تبدیل نشوند.
آیا شما در حال حاضر روی اختراع یا ایدهای کار میکنید؟
درک داستان مخاطبان شما در این مسیر چه کمکی به شما کرده است؟
پیشنهاد: مطالعه مقاله “الگو ایدهیابی در اختراع”
خانه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.