رویکرد حل مسئله در اختراع

مخترع برای تجاری‌سازی اختراع به نوعی تفکر نیاز دارد. تفکری که از جنبه‌های مختلف، اختراع را بررسی کند. در واقع رویکرد حل مسئله در اختراع بایستی سیستمی باشد.

به این مثال‌ها توجه کنید:

  • عینکی برای نابینایان طراحی شده است که در راه رفتن بدون عصا به آنها کمک می‌کند. اما هر فرد نابینا بعد از مدتی استفاده، آن را کنار می‌گذارد. زیرا خیلی سنگین است.
  • فردی برای خرید هودی وارد مغازه می‌شود. فروشنده هودی جدیدی که دارای المنت‌هایی برای گرم کردن است را به او معرفی می‌کند. در ابتدا خریدار از آن خوشش می‌آید. اما یکدفعه با این سوال در ذهنش مواجه می‌شود: “اگر کثیف شد چطور آن را بشورم؟”
  • کمربند لاغری که روی شکم قرار می گیرد و بعد از روشن شدن، با ایجاد لرزش‌هایی در ناحیه شکم، چربی‌های شکم را از بین می‌برد. بعد از مدتی استفاده از این کمربند، درست است که چربی‌های شکم از بین رفته‌اند اما این چربی‌ها به قسمت‌های دیگر بدن رفته‌اند.

در این نوآوری‌ها و اختراعات، چه اتفاقی افتاده است؟

مخترع گاهی اوقات، آنقدر از لحاظ ذهنی، درگیر حل مسئله موجود می‌شود که کاملا هدف از اختراع را فراموش می‌کند. هدف از اختراع این نیست که مسئله‌ای را حل کنیم و با حل آن، مسئله دیگری در جای دیگری را بوجود آوریم.

این یکی از اشتباهاتی است که در نوآوری‌ها و اختراعات روی می‌دهد. دلیل این اشتباه نداشتن تفکر کل‌نگر است. مخترع به دنبال تنها حل مسئله پیش‌روست. یک نگاه یکپارچه و تعاملی به راهکار خود ندارد. مخترع باید راهکارش در تعامل با سایر نیازهای مخاطب هدف باشد. اما در بیشتر مواقع مخترعان نگاه سیستمی به موضوع ندارند.

همانطور که در مقاله “اختراع: راه‌حل برای مسئله یا مشکل؟”  بیان شد، مخترع بایستی به دنبال حل مسئله باشد. رویکرد حل مسئله برای تجاری کردن اختراع مهم است. در نگاه سیستمی، اختراع نه تنها بایستی مسئله موجود را حل کند، بلکه باید به محدوده اثر راهکارش هم توجه کند. درست است که این راه‌حل مسئله مورد نظر را حل می‌کند، ممکن است در جای دیگری مسئله‌ای بوجود آورد.

این نوع تفکر، به تفکر سیستمی شناخته می‌شود. تفکری که به یک موضوع به صورت سیستم نگاه می‌کند. سیستمی که از اجزا مختلف تشکیل شده است و تغییر یک جز، اثراتی در اجزا دیگر دارد. راهکاری که براساس تفکر سیستمی ارائه می‌شود، اگر مسئله‌ای را حل کرده است، این مسئله یک مسئله‌ای جزیی از دیگر مسائل بوده است. پس روی سایر اجزا تاثیر می‌گذارد.

یک نمونه معروف از نداشتن تفکر سیستمی، اثر “مار کبری” است. سال‌ها قبل زمانی که هند مستعمره انگلیس بود، مارها در شهر دهلی زیاد شده بودند. این مشکل داشت به یک خطر جدی تبدیل می‌شد. دولت از ایده‌ای استفاده کرد. مشارکت مردم برای حل این مشکل. دولت از شهروندان خواست که به ازای هر مار مرده‌ای که تحویل می‌دهند، جایزه‌ای نقدی دریافت می‌کنند. این ایده ابتدا موفقیت‌آمیز بود اما بعد از مدتی نه تنها تعداد مارهایی که تحویل داده می‌شد، کمتر نشد بلکه بیشتر هم شد.

بعد از بررسی متوجه شدند که افراد زیادی در حال پرورش مار در خانه‌های خود هستند. بله همانطور که متوجه شدید، هر چند مسئله به ظاهر حل شده بود اما مشکل دیگری را بوجود آورد.

مخترع برای اینکه بتواند تفکر سیستمی داشته باشد، باید در مورد اثرات و نتایج راهکاری که با آن به اختراع رسیده است، دقت کند. باید از خود بپرسد که این راهکار که مسئله را حل کرده است، چه اثرات مثبت یا منفی در سایر نیازها می‌گذارد.

بنابراین در یک جمع‌بندی، مخترع نیازمند رویکردی سیستمی برای حل مسئله است. رویکردی که نه تنها مسئله پیش‌رو را حل کند، بلکه در جای دیگری مسئله‌ای ایجاد نکند.