
جلسهی شش کلاه تفکر
۳ زن و ۳ مرد برای پروژه جدید در اتاق جلسه، دور یک میز گرد، جمع شدهاند. پروژه در وسط میز قرار دارد و شش نفر رویکرد خود را نسبت به مسئله مطرح میکنند.( رویکرد شش کلاه تفکر)
خانم آبی که مدیر و سازماندهنده است با صدایی آرام و متین میگوید: «خب دوستان، وقت آن رسیده که در مورد این پروژه جدید تصمیم بگیریم. هدف ما اینه که همه جوانب رو بررسی کنیم و در نهایت به یک راهحل برسیم.»
من مسیر رو مشخص میکنم و هر کدام از شما به نوبت دیدگاه خودتون رو بیان میکنید. آقای سفید، لطفاً شروع کن.
آقای سفید که فردی تحلیلگر و منطقی است و احساساتی نیست و بیشتر متمرکز بر اعداد است، شروع میکند.
البته، خب، بر اساس اطلاعات موجود، این پروژه به ۴ ماه زمان و ۵۰ میلیون تومان بودجه نیاز داره. تا الان ۸۰ درصد از دادههای مرتبط جمعآوری شده و درصد موفقیت پروژه در شرایط معمولی ۷۵ درصد برآورد شده. هیچ گونه دادهای که عدم موفقیت رو پیشبینی کنه، هنوز پیدا نکردیم. اطلاعات اضافی یا ناشناختهای هم وجود نداره که بخواهیم بررسی کنیم.
خانم آبی سری تکان میدهد و میگوید: «خیلی خوب، ممنون. »
حالا آقای قرمز، تو چطور؟ چه احساسی نسبت به این پروژه داری؟
آقای قرمز که فردی احساسی و شهودی است با انرژی و شور میگوید: «راستش، حس خیلی خوبی به این پروژه ندارم. شاید هیچ دلیل منطقی نداشته باشه، ولی یک چیزی تو دلم میگه که این پروژه خیلی پرخطره و ممکنه به شکست بخوره. حس میکنم که فشار زیادی روی تیم میاد و ممکنه نتایج دلخواه رو نگیریم. احساس درونیام بهم میگه باید بیشتر احتیاط کنیم.»
خانم سیاه که منتقد و محتاط است با صدایی سرد و حسابگر اینطور شروع میکند. خوب شد که اینو گفتی. من دقیقاً روی همین نکات تمرکز دارم. به نظرم این پروژه میتونه چندین مشکل ایجاد کنه. هزینهها میتونه از کنترل خارج بشه. ۵۰ میلیون؟ ممکنه بیشتر بشه. بعلاوه، ۷۵ درصد موفقیت؟ اون ۲۵ درصد شکست چه اتفاقی میافته؟ اگر به موقع تموم نشه، ممکنه به اعتبار شرکت ضربه بزنه. خیلی چیزها هست که میتونه اشتباه بره.
خانم زرد که خوشبین و انگیزهبخش است با صدایی پر از شور و شوق میگوید: «همیشه به نیمه خالی لیوان نگاه میکنی. خانم سیاه، به جای تمرکز روی مشکلات، چرا روی فرصتها تمرکز نکنیم؟ این پروژه میتونه باعث رشد شرکت بشه، سود فوقالعادهای به همراه داشته باشه و ما رو در بازار رقابتی جلو بندازه. اگر بتونیم درست مدیریت کنیم، خیلی از این مشکلات قابل حل هستن. من فقط فرصتها رو میبینم.»
آقای سبز با خلاقیتی که دارد، با لبخندی خلاقانه میگوید: «بله، منم با خانم زرد موافقم. به جای گیر کردن در مشکلات قدیمی، باید به راهحلهای جدید فکر کنیم. ما میتونیم از روشهای خلاقانه و نوآورانه استفاده کنیم تا هزینهها رو کاهش بدیم یا از زمانهای جدید استفاده کنیم. مثلاً، چرا از تکنولوژیهای جدید استفاده نکنیم؟ یا روشهای متفاوت مدیریت پروژه رو امتحان کنیم. میشه خیلی چیزها رو تغییر و بهبود داد، فقط کافیه که خارج از چارچوب فکر کنیم.»
خانم آبی با جدیت و آرامش اعلام میکند که همه شما دیدگاههاتون رو بیان کردید. الان وقته اینه که این اطلاعات رو سازماندهی کنیم و به نتیجه برسیم. بر اساس گفتههای آقای سفید، ما اطلاعات کافی در دست داریم. آقای قرمز نگران احساسات و فشارهای احتمالی است. خانم سیاه به مشکلات و ریسکها اشاره کرد، ولی خانم زرد به فرصتها و مزایای بزرگ فکر میکنه. آقای سبز هم ایدههای خلاقانهای برای غلبه بر مشکلات داره.
حالا، باید راهحل جامعتری پیدا کنیم که به همه این جنبهها توجه داشته باشه.
خانم سیاه با جدیت و کمی تحقیرآمیز میگوید: «ایدههای خلاقانه، آقای سبز؟ خیلی خوبه، ولی این پروژه به خلاقیت نیاز نداره، بلکه به دقت و احتیاط نیاز داره. اگر کار رو درست انجام ندیم، با شکست بزرگی مواجه میشیم. تو نمیتونی فقط با خلاقیت مشکلات واقعی رو حل کنی. ما با اعداد و واقعیتهای سخت مواجهایم.»
آقای سبز با لبخندی آرام و شاداب میگوید: «درسته که باید مواظب باشیم، اما اگه فقط به مشکلات فکر کنیم، نمیتونیم پیشرفت کنیم. ما بایستی مرزهای امکانات رو گسترش بدیم. به جای اینکه از شکست بترسیم، میتونیم روشهای جدیدی رو برای کاهش ریسک امتحان کنیم. مثلاً چرا از ابزارهای دیجیتال جدید برای مدیریت هزینهها و زمان استفاده نکنیم؟ یا تیم رو با ایدههای خلاقانه تحریک نکنیم که بهترین راهحلها رو پیدا کنن؟ همه چیز از خلاقیت شروع میشه.»
خانم زرد با شور و هیجان میگوید: «دقیقاً، من کاملاً با آقای سبز موافقم. باید به راههای جدید فکر کنیم. اگر این پروژه موفق بشه، همه ما میتونیم از سودش بهرهمند بشیم. مشکلات همیشه هستن، اما اینها موانع قابل حل هستن. ما اینجاییم که تغییر ایجاد کنیم، نه اینکه از چالشها فرار کنیم. به نظر من، این پروژه میتونه هم اقتصادی باشه و هم نوآورانه.»
آقای قرمز با نگرانی و صدایی نرم به سایر افراد نگاهی میاندازد و میگوید: «ولی شما دارید احساسات رو نادیده میگیرید. من حس میکنم تیم تحت فشار قرار میگیره و همین میتونه باعث بشه نتایج دلخواه رو نگیریم. بعضی وقتها احساسات و نگرانیهای غیرمنطقی به نظر میرسن، ولی تاثیر زیادی روی نتیجه دارن. اگه تیم اعتماد به نفس نداشته باشه یا استرس زیادی داشته باشه، ممکنه همه چیز خراب بشه. حس میکنم باید بیشتر روی آمادگی روحی و روانی تیم کار کنیم.»
خانم سیاه با لحنی سرد و محکم حرف آقای قرمز را تایید میکند. استرس و فشار میتونن مشکلات بیشتری ایجاد کنن. من هم همین نگرانی رو دارم. به نظر من باید از هر زاویهای به این فکر کنیم که چه چیزی ممکنه اشتباه بره. ما نمیتونیم فقط به سود و مزایا فکر کنیم، باید همیشه بدترین سناریو رو هم در نظر داشته باشیم.
آقای سفید با دید تحلیلگر خود میگوید: «احساسات مهم هستند، ولی اعداد و اطلاعات چیزی هستند که ما رو به نتیجه میرسونن. باید بیشتر به آمار و دادهها توجه کنیم. بر اساس دادههای موجود، ریسک قابل مدیریت است و درصد موفقیت بالاست. نیازی به نگرانی بیش از حد نیست، اما بودجه و زمان پروژه رو هم نمیشه نادیده گرفت.»
خانم آبی میگوید: «هر کدوم از شما به نکات مهمی اشاره کردید. به نظرم میتونیم یک طرح جدید برای مدیریت ریسک ایجاد کنیم که پیشنهادهای خانم سیاه و آقای سبز رو ترکیب کنه. از طرفی باید روحیه تیم رو هم تقویت کنیم تا از نظر احساسی تحت فشار قرار نگیرند، که این نظر آقای قرمز بود.»
خانم زرد با لبخند بر لب وارد بحث میشه. من موافقم. اگر ما بتونیم به این شکل پیش بریم، میتونیم هم از فرصتها استفاده کنیم و هم ریسکها رو مدیریت کنیم. من کاملاً مطمئنم که این پروژه موفق میشه، فقط کافیه که همه با هم همکاری کنیم و به راههای جدید فکر کنیم.
خانم سیاه با نگاه منتقدانه خود بحث را این طور جلو میبرد. درسته که باید به فرصتها هم توجه کنیم، ولی همچنان باید یک طرح اضطراری هم داشته باشیم. من میخوام مطمئن بشم که هر قدمی که برمیداریم با دقت کامل باشه. اگر بتونیم این کار رو انجام بدیم، شاید بتونم کمی خوشبینتر باشم.
خانم آبی برای جمعبندی کلی اینچنین میگوید: خوبه، به نظر میرسه همه به یک راهحل جامع نزدیک شدیم. حالا که همه جوانب رو در نظر گرفتیم، من برنامهای تدوین میکنم که شامل ریسکسنجی دقیق، فرصتسازی خلاقانه و مدیریت احساسات و روحیه تیم باشه. حالا دیگه وقت عمله.»
تکنیک شش کلاه تفکر، یکی از تکنیکهای خلاقیت و ایدهپردازی است که از شش شخصیت با دیدگاههای متفاوت تشکیل شده است. هر شخصیت با نگاه متفاوتی که به مسئله دارد، باعث میشود که تمام جوانب مسئله به طور کامل مورد بررسی قرار بگیرد.
بنابراین با توجه جلسه شش کلاه تفکر دیدگاههای هر کدام از شخصیتها را مرور میکنیم.
نقش کلاه سفید در شش کلاه تفکر: شخصیت تحلیلگر منطقی
- این شخصیت همانند یک دانشمند است. بیطرف و بدون احساسات عمل میکند. فقط به دادهها، اطلاعات و حقایق توجه دارد. او همیشه در حال جمعآوری شواهد و اعداد و ارقام است و هیچ تمایلی به تفسیر شخصی یا احساسی ندارد.
نقش قرمز در شش کلاه تفکر: شخصیت احساسی و شهودی
- این شخصیت با قلب خود فکر میکند. او به احساسات، حدسها و شهود اهمیت میدهد. ممکن است به سرعت واکنش نشان دهد و به راحتی تحت تأثیر حال و هوا یا احساسات لحظهای قرار گیرد. او به نظر دیگران درباره مسئله توجه کرده و آن را با احساسات خودش مقایسه میکند.
نقش کلاه سیاه در شش کلاه تفکر: شخصیت بدبین و محتاط
- این شخصیت همیشه به خطرات، مشکلات و نقاط ضعف تمرکز میکند. مانند وکیل مدافع شیطان، به هر چیزی به صورت انتقادی نگاه میکند و سوالاتی مثل «چه چیزی ممکن است اشتباه برود؟» یا «چه ریسکهایی وجود دارد؟» را مطرح میکند. او همیشه به دنبال جلوگیری از شکست و محافظت از دیگران است.
نقش کلاه زرد در شش کلاه تفکر: شخصیت خوشبین و انگیزهبخش
- این شخصیت همیشه نیمه پر لیوان را میبیند. او با دید مثبت و خوشبینی به هر چیزی نگاه میکند و روی فرصتها و مزایا تمرکز میکند. در هر چالشی، یک فرصت جدید پیدا میکند و دیگران را به امتحان راههای جدید ترغیب میکند.
نقش کلاه سبز در شش کلاه تفکر: شخصیت خلاق و نوآور
- این شخصیت مثل یک هنرمند آزاد و خلاق است. او به دنبال ایدههای جدید، روشهای خلاقانه و تفکر خارج از چارچوب است. همیشه به دنبال راهحلهای نوآورانه است و از محدودیتها فرار میکند تا چیزهای تازه و نو را کشف کند.
نقش کلاه آبی در شش کلاه تفکر: شخصیت مدیر و سازماندهنده
- این شخصیت مانند یک رهبر است که جلسات و فرآیندهای فکری را هدایت میکند. او ساختار و نظم را دوست دارد و همواره به فرآیند فکر کردن، اولویتبندی و مدیریت نگاه میکند. وظیفه او این است که مطمئن شود که هر شخصیت (کلاه دیگر) در زمان مناسب وارد میدان شود و کارش را انجام دهد.
نحوه اجرا
برای اجرای تکنیک شش کلاه تفکر، هر فرد یک کلاه از کلاههای تکنیک شش کلاه تفکر را به سر میگذارد یعنی هر فرد در نقش یکی از کلاهها قرار میگیرد و بعد مسئله مطرح میشود و هر فرد با توجه به نقشی که دارد نسبت به مسئله اظهارنظر میکند. در نهایت جمعبندی شده و نتیجه اعلام میشود.
برای تکمیل اطلاعات خود میتوانید “تکنیک طوفان فکری” را هم مطالعه بفرمایید.
خانه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.