درماندگی آموخته در اختراعات

 

در فرآیند اختراع به دلایل مختلف، ناتوانی سراغمان می‌آید. یکی از این ناتوانی‌ها درماندگی آموخته است.

ماهیت اختراع ریسک، عدم قطعیت و احتمال شکست‌های متوالی است. بارها تلاش اما نتیجه‌ای حاصل نمی‌شود و در نهایت به این باور می‌رسید که هر تلاشی در آینده نیز بی فایده خواهد بود.

به مثال‌های زیر توجه کنید:

  • زمانی مخترع در فرآیند ثبت اختراع با شکست مواجه می‌شود یا فرایند طولانی می‌شود، نتیجه می‌گیرد که موفقیتی وجود ندارد.
  • هنگامی که مخترع در جذب سرمایه بارها و بارها تلاش کرده اما موفق نشده است، نتیجه باور به عدم موفقیت است.
  • مخترعی بارها به نهادهای دولتی و خصوصی برای حمایت‌های مختلف مراجعه کرده است اما موفق به گرفتن حمایت نشده است.
  • موانع اداری هم از جمله موادی است که می توانند باعث احساس ناتوانی در مخترعان شوند.

اینها چندین مورد از مواردی بود که می تواند باعث ایجاد درماندگی در مخترعان شود. اینکه دلیل این شکست‌ها چه بوده و اگر مخترع مسیر را به درستی طی می‌کرده است و اطلاعات کافی و جامع داشته بود، دچار این شکست‌ها نمی شد، مورد بحث الان نیست. از طرف دیگر بهانه کردن این دلایل هم خود می‌تواند مانعی باشد برای انجام اختراع.

این نوع درماندگی یکی از پدیده‌های روان‌شناختی است که می‌تواند نقش مهمی در این فرایند داشته باشد. اسم این درماندگی، درماندگی آموخته‌ (Learned Helplessness) است. مفهومی که اولین بار توسط مارتین سلیگمن در دهه ۱۹۶۰ معرفی شد.

درماندگی آموخته‌ به حالتی اشاره دارد که فرد پس از مواجهه مکرر با شکست‌ها، به این باور می‌رسد که هیچ کنترلی بر شرایط خود ندارد و تلاش‌هایش بی‌نتیجه خواهد ماند. این پدیده در مخترعان می‌تواند به دلایل متعددی رخ دهد، از جمله شکست‌های پی‌درپی، عدم حمایت اجتماعی، یا انتظارات غیرواقع‌بینانه از روند اختراع.

در این مقاله، ابتدا آزمایش معروف سلیگمن را توضیح داده، سپس بررسی می‌کنیم که چرا افراد دچار درماندگی آموخته‌ در اختراعات می‌شوند. سپس ویژگی‌های افرادی که بیشتر در معرض این پدیده قرار دارند را تحلیل می‌کنیم. در ادامه سوگیری‌های شناختی مؤثر بر این فرآیند را بررسی می‌کنیم. در نهایت، به روش‌های رهایی از درماندگی آموخته‌ خواهیم پرداخت.

آزمایش سلیگمن و ارتباط آن با درماندگی آموخته ‌در اختراعات

مارتین سلیگمن و استیو مایر در دهه ۱۹۶۰ آزمایشی روی سگ‌ها انجام دادند که پایه‌گذار مفهوم درماندگی آموخته‌ شد.

شرح آزمایش:

در این آزمایش، سگ‌ها به دو گروه تقسیم شدند:

 گروه اول: سگ‌هایی که در قفس بودند و می‌توانستند با فشار دادن یک دکمه از دریافت شوک الکتریکی جلوگیری کنند.
 گروه دوم: سگ‌هایی که هیچ کنترلی بر شوک الکتریکی نداشتند، یعنی هر چقدر تلاش می‌کردند، شوک همچنان ادامه داشت.

در مرحله بعد، سگ‌ها در قفسی قرار گرفتند که می‌توانستند به‌راحتی از روی مانع بپرند و از شوک فرار کنند. سگ‌های گروه اول خیلی سریع یاد گرفتند که بپرند، اما سگ‌های گروه دوم حتی تلاش هم نکردند، زیرا باور کرده بودند که تلاش‌هایشان بی‌نتیجه است.

شباهت با درماندگی در اختراعات:

  • مخترعانی که بارها شکست خورده‌اند و هیچ موفقیتی ندیده‌اند، مانند گروه دوم رفتار می‌کنند. آن‌ها باور می‌کنند کههیچ تلاشی نتیجه ندارد و حتی در موقعیت‌هایی که می‌توانند موفق شوند، دیگر اقدامی نمی‌کنند.

چرا افراد دچار درماندگی آموخته‌شده در اختراعات می‌شوند؟

همانطور که در ابتدای مقاله بیان شد. مخترعان به‌دلیل ماهیت کار خود، با ریسک‌های بالا، عدم قطعیت و احتمال شکست‌های متوالی مواجه‌اند. درماندگی آموخته‌ زمانی شکل می‌گیرد که فرد بارها تلاش کند اما نتیجه‌ای نگیرد و در نهایت باور کند که هر تلاشی در آینده نیز بی‌فایده خواهد بود. برخی از دلایل اصلی این پدیده در حوزه اختراعات عبارت‌اند از:

1-  شکست‌های مکرر و تجربه عدم موفقیت

هنگامی که یک مخترع بارها در فرآیندهای مختلف مانند ثبت اختراع، جذب سرمایه، تجاری‌سازی یا پذیرش ایده در بازار با شکست مواجه می‌شود، ممکن است نتیجه بگیرد که مشکل از اوست یا اصولاً امکان موفقیت برای او وجود ندارد.

2-  عدم حمایت اجتماعی و اقتصادی

بسیاری از مخترعان به دلیل نداشتن سرمایه مالی یا حمایت از سوی نهادهای دولتی و خصوصی، نمی‌توانند ایده‌های خود را به مرحله تجاری‌سازی برسانند. عدم دریافت بازخورد مثبت از اجتماع می‌تواند درماندگی را تقویت کند.

3-  بوروکراسی و قوانین سخت‌گیرانه

موانع اداری، مانند فرایندهای پیچیده ثبت اختراع و قوانین مالکیت فکری، می‌توانند باعث شوند که مخترعان احساس ناتوانی کنند و دست از تلاش بردارند.

4-  تجربه سرقت ایده

مخترعی که مشاهده کند ایده‌اش بدون اجازه توسط دیگران استفاده شده و او قادر به دفاع از حق خود نیست، ممکن است احساس کند که هیچ کنترلی بر سرنوشت اختراعاتش ندارد و دچار درماندگی شود.

بیشتر چه نوع افرادی دچار درماندگی آموخته می شوند؟

برخی از افراد نسبت به دیگران مستعدتر برای درماندگی آموخته‌ هستند. این افراد اغلب دارای ویژگی‌های زیر هستند:

1- افرادی با سبک تبیینی منفی

بر اساس نظریه سبک تبیینی سلیگمن، افرادی که شکست‌های خود را به عوامل پایدار (همیشه همین‌طور خواهد بود)، درونی (مشکل از من است) و کلی (در همه‌جا شکست می‌خورم) نسبت می‌دهند، بیشتر در معرض درماندگی هستند.

2- مخترعان کمال‌گرا

کسانی که انتظار دارند هر اختراعشان باید بدون نقص و کاملاً موفق باشد، در صورت مواجهه با اولین شکست، دچار ناامیدی شدید می‌شوند.

3-  افرادی که از حمایت اجتماعی کمی برخوردارند

مخترعانی که منتور، تیم حمایتی یا شبکه ارتباطی قوی ندارند، بیشتر احساس تنهایی و ناتوانی می‌کنند.

4-  کسانی که دارای اضطراب بالا هستند

افرادی که سطح بالایی از اضطراب و حساسیت نسبت به شکست دارند، احتمال بیشتری دارد که شکست‌های اولیه را تعمیم دهند و دچار درماندگی شوند.

سوگیری‌های شناختی که به درماندگی دامن می‌زند

درماندگی آموخته‌ معمولاً توسط خطاهای شناختی (Cognitive Biases) تقویت می‌شود. برخی از مهم‌ترین سوگیری‌های مرتبط عبارت‌اند از:

 تفکر همه یا هیچ: یا موفق می‌شوم، یا کاملاً شکست خورده‌ام.

 فاجعه‌سازی: اگر این اختراع شکست بخورد، زندگی من نابود می‌شود.

 تعمیم افراطی: چون یک ایده شکست خورد، پس هیچ‌کدام از ایده‌هایم موفق نخواهند شد.

چگونه از این درماندگی رهایی یابیم؟

برای مقابله با درماندگی آموخته‌ در مخترعان، می‌توان از مداخلات روان‌شناختی و استراتژی‌های عملی استفاده کرد:

1-  بازسازی شناختی

تغییر سبک تبیینی شکست از “من همیشه شکست می‌خورم” به “این فقط یک تجربه یادگیری است.”

2-  ذهنیت رشد

آموزش این باور که مهارت‌ها و خلاقیت با تمرین و تلاش رشد می‌کنند.

3-  مواجهه تدریجی با موفقیت

ابتدا روی اهداف کوچک‌تر و قابل‌دسترس تمرکز شود تا حس کنترل افزایش یابد.

4-  حمایت اجتماعی و منتورینگ

داشتن مربی یا شبکه‌ای از افراد موفق می‌تواند کمک کننده باشد.

5-  آموزش مهارت‌های مقابله‌ای

تمرین‌هایی مانند ذهن‌آگاهی، کاهش استرس، و بازنگری اهداف می‌توانند تأثیرگذار باشند.

بنابراین درماندگی آموخته‌ در مخترعان یک مانع جدی برای اختراع است. شناخت دلایل بروز آن، درک گروه‌هایی که بیشتر در معرض این پدیده هستند، و استفاده از روش‌های شناخت‌درمانی و حمایت اجتماعی می‌تواند به مخترعان کمک کند تا بر این وضعیت غلبه کنند و به مسیر اختراع بازگردند.

پیشنهاد: مطالعه مقاله “آیا در اختراعات خود دچار جزم‌اندیشی شده‌ایم؟”